تبليغاتX
کرشمه
 

رباعی از خیام نیشابوری

 

 

 

 

 

 

 

تا چند حدیث پنج و چار ای ساق

 

 

مشکل چه یکی چه صد هزار ای

ساقی

 

خاکیم همه چنگ بساز ای ساقی بادیم همه باده بیار ای ساقی


 

نوشته شده توسط کرشمه در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 0:55 موضوع شعر | لینک ثابت


غزلی عارفانه از فخر الدین عراقی

خوشا دردی!که درمانش تو باشی

 

خوشا راهی! که پایانش تو باشی

خوشا چشمی!که رخسار تو بیند

 

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی

 

خوشا جانی! که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

 

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

 

که امید دل و جانش تو باشی!

همه شادی و عشرت باشد، ای

دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را

 

که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را

 

نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

 

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

 

همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید

 

دل بیچاره، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم

 

به بوی آنکه درمانش تو باشی


 

نوشته شده توسط کرشمه در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 0:49 موضوع شعر | لینک ثابت


شعری از استاد شهریار

به خدا کافر اگر بود به رحم امده بود                             زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم

تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار                         گشتم اواره وترک سرو همسر کردم

زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی                            که من از خارو خس بادیه بستر کردم

در و دیوار به حال دل من زار گریست                                     هر کجا ناله ناکامی خود سر کردم

وز غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم                             اشکریزان هوس دامن مادر کردم

اشک از اویزه ی گوش تو حکایت میکرد                         پند از این گوش پذیرفتم از ان رد کردم

پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی                      که من این گوش ز فریاد وفغان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در                    دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پا مال                             انکه من خاک رهش را به سر افسر کردم


 

نوشته شده توسط کرشمه در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 0:35 موضوع شعر | لینک ثابت


گذری بر زندگی دکتر مصدق

گذری بر زندگی دکتر مصدق

103eeys.jpg

آغاز زندگی وجوانی

محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگ مردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.

هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.
به گزارش ایران پترونت، محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب کرد. مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ؛ ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق نایل آمد.

والی‌گری و وزارت

مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. طبق این گزارش، مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد.
در این دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضای وثوق‌الدوله رسید و مخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌ها و مقاله‌هایی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد. اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.
در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والی گری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.
پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی داد. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ؛ ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارایی) انتخاب کرد. با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. به خاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش به دستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسی ها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند, به شدت مخالفت کرد.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

دوره رضاشاه

دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست. با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ؛ ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد.
در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران به وسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت. نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند، منع می‌شد.
در انتخابات دوره ۱۵ مجلس با مداخلات قوام‌السلطنه (نخست وزیر) و شاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم به مجلس بگذارد. در این دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به‌سر رسید.
در ۱۳۲۸ دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود.
دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

ملی شدن نفت و نخست وزیری

در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوق های ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر وزیر دربار به قتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

کشمکش با دربار و مخالفان

انتخابات دوره هفدهم مجلس به خاطر دخالت های ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار به جایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنی های ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه کرد. این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد. مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام کرد. مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفر انجامید، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند.
در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.
در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است.
مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد.چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رییس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند. به دنبال استعفای بسیاری از نمایندگان طرفدار مصدق، دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر همزمان نبودن رای‌گیری در تهران و شهرستان‌ها و جدا بودن صندوق‌های مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.

کودتا علیه دولت مصدق

در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رییس گارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف کرد تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند.
همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده‌ای از وزرای دکتر مصدق گشتند ؛ ولی نیروهای محافظ نخست‌وزیری رییس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت کردند.

در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق شد. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند.
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمان های جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای 25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.

محاکمه و زندان و خانه نشینی

مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.
در۱۴ اسفندماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق به دلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند ؛ ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاق های خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.


 

نوشته شده توسط کرشمه در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 2:50 موضوع | لینک ثابت


شعری از مهدی سهیلی

 گل من گریه مکن

 

که در آیینهء اشک تو غم من پیداست. 

قطره اشک تو داند که : غم من دریاست. 

گل من گریه مکن

سخن از اشک مخواه 

که سکوتت گویاست 

از نگه کردنت احوال تو را می دانم 

دل غربت زده ات بینوایی تنهاست.

من و تو می دانیم

چه غمی در دل ماست.

 

 

گل من گریه مکن 

اشک تو صاعقه است 

تو به هر شعلهء چشمان ترم می سوزی 

بیش از این گریه مکن

که بدین غم زدگی بیشترم می سوزی 

من چو مرغ قفسم

تو در کنج " قفس " بال و پرم می سوزی

 

 

گل من گریه مکن! 

که در آیینهء اشک تو ، غم من پیداست، 

قطرهء اشک تو داند که: غم من دریاست.

دل به امید ببند .

نا امیدی کفرست . 

چشم ما بر فرداست. 

ز تبسم مگریز. 

در دندان تو در غنچهء لبها زیباست. 

گل من گریه مکن.


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 23:27 موضوع شعر | لینک ثابت


شعری از فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 23:19 موضوع شعر | لینک ثابت


غزلی زیبا از فروغ بسطامی

ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود

 

مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود

از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید

 

اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود

بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او

 

بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود

خاطر هرکس از و می‌شد، به نوعی شادمان

 

شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود

وحشی از بی لطفی او سد شکایت داشتیم

 

پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 23:10 موضوع شعر | لینک ثابت


قسمتی از دعای پر مغز ابوحمزه ثمالی

و ستايش خدايى را كه هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا كنم و هر زمان بخواهم براى

 

راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را برآورد ستايش خدايى را كه جز او

 

كسى را نخوانم و اگر غير او ديگرى را مى خواندم دعايم را مستجاب نمى كرد و ستايش خدايى

 

اميد ندارم و اگر به غير او اميدى داشتم نااميدم مى كرد و ستايش خدايى را كه مرا به حضرت

 

واگذار كرده و از اين رو به من اكرام كرده و به مردم واگذارم نكرده كه مرا خواركنند و ستايش

 

 خدايى را كه با من دوستى كند در صورتى كه از من بى نياز است


 

نوشته شده توسط کرشمه در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 16:29 موضوع کلمات بزرگان | لینک ثابت


بودن با تو مثل این است که

همه ی آرزوهایم برآورده شده باشند


 

نوشته شده توسط کرشمه در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 0:54 موضوع کلمات بزرگان | لینک ثابت


شعری از امین قیصر پور

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام !

 

 

قیصر امین پور


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 1:55 موضوع شعر | لینک ثابت


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس