غزلی زیبا از حافظ
|
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
|
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد | |
|
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
|
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد | |
|
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
|
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد | |
|
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
|
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد | |
|
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
|
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد | |
|
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
|
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد | |
|
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
|
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد | |
|
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
|
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد | |
|
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
|
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 1:44 توسط کرشمه
|