غزلی زیبا از عطار
|
بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
|
خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد | |
|
دین به تزویر خویش کرد سیهرو چنانک
|
بر سر میدان کفر گوی ز کفار برد | |
|
نعرهی رندان شنید راه قلندر گرفت
|
کیش مغان تازه کرد قیمت ابرار برد | |
|
در بر دیندار دیر چست قماری بکرد
|
دین نود ساله را از کف دیندار برد | |
|
درد خرابات خورد ذوق می عشق یافت
|
عشق برو غلبه کرد عقل به یکبار برد | |
|
چون می تحقیق خورد در حرم کبریا
|
پای طبیعت ببست دست به اسرار برد | |
|
در صف عشاق شد پیشهوری پیشه کرد
|
پیشهوری شد چنانک رونق عطار برد |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 23:17 توسط کرشمه
|