لحظه دیدار از م - امید
|
لحظه ديدار نزديك است .
باز من ديوانه ام، مستم .
باز مي لرزد، دلم، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
آبرويم را نريزي، دل !
- اي نخورده مست -
لحظه ديدار نزديك است .
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 22:49 توسط کرشمه
|