غزلی زیبا از فخرالدین عراقی
| طرهی یار پریشان چه خوش است | قامت دوست خرامان چه خوش است | |
| خط خوش بر لب جانان چه نکوست | سبزه و چشمهی حیوان چه خوش است | |
| از می عشق دلی مست و خراب | همچو چشم خوش جانان چه خوش است | |
| در خرابات خراب افتاده | عاشق بی سر و سامان چه خوش است | |
| آن دل شیفتهی ما بنگر | در خم زلف پریشان چه خوش است | |
| یوسف گم شدهی ما را بین | کاندر آن چاه زنخدان چه خوش است | |
| لذت عشق بتم از من پرس | تو از آن بیخبری کان چه خوش است | |
| تو چه دانی که شکر خندهی او | از دهان شکرستان چه خوش است؟ | |
| چه شناسی که می و نقل بهم | از لب آن بت خندان چه خوش است | |
| گر ببینی که به وقت مستی | لب من بر لب جانان چه خوش است | |
| یار ساقی و عراقی باقی | وه که این عیش بدینسان چه خوش است |
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:14 توسط کرشمه
|