غزلی زیبا از لسان الغیب
|
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
|
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش | |
|
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
|
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش | |
|
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
|
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش | |
|
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
|
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش | |
|
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
|
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش | |
|
نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید
|
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش | |
|
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
|
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش | |
|
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
|
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 16:3 توسط کرشمه
|